خانه عناوین مطالب تماس با من

نویسنده مرده است..

نویسنده مرده است..

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • 160
  • 159
  • 158
  • 157
  • 157
  • 156
  • 155
  • 154
  • 153
  • 152
  • 151
  • 150
  • 149
  • 148
  • 147

بایگانی

  • اسفند 1394 1
  • بهمن 1393 1
  • دی 1393 1
  • آذر 1392 1
  • مهر 1392 1
  • شهریور 1392 3
  • مرداد 1392 4
  • خرداد 1392 5
  • اردیبهشت 1392 5
  • فروردین 1392 6
  • اسفند 1391 9
  • بهمن 1391 19
  • دی 1391 1
  • فروردین 1391 1

آمار : 19807 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • 131 1391,12,30 02:00
    گیر کرده ایم توی احتمالٍ دست هات من و خیابان های آخر اسفند..
  • 130 1391,12,24 12:54
    دلم تنگ میشه واسه کوچه هاش.. تنگ گرماش.. ستاره هاش.. آیفون طبقه سوم که همیشه خراب بود.. اون درخت اناری که با رسول کاشتیمش.. نگهبان پیر مجتمع که همیشه خواب بود.. سینه های برنز زن همسایه روبه رویی.. یا اون کناری که همیشه بوی کریستین دیور می داد.. تنگ سیگارهای یواشکی تو کوچه پشتی.. حتی اون گشت مادرقحبه ای که با لحجه یزدی...
  • 129 1391,12,24 12:02
    به محالٍ آغوشت..
  • 128 1391,12,23 23:29
    تو درد را هجی می کردی و صدای قلمت بابا را نان داد و آن مرد اسب سوار را داس..!
  • 127 1391,12,20 23:12
    که مدت هاست دارم می پوسم مثل تاریخ مثل عشق مثل تو زیر خاک ها..
  • 126 1391,12,07 22:48
    بر این طناب پاره چنگ مزن..!
  • 125 1391,12,04 01:57
    به لبخند سیاه و سپیدی که توی متن آن تصویر جاگذاشتی گریه ام می گیرد..
  • 124 1391,11,30 12:48
    و اینک دست های من.. در رنگ باختگی بی راهه های شرم شکل عزیز غمی که بی نهایت است..
  • 123 1391,11,30 12:37
    دارم می لرزم آشو.. سردم است سردم می شود بی دست های تو.. دارم خرد می شوم دارم زیر بار این همه ناباوری خرد می شوم اینجا هر روز شبیه روز بعد از مردنت است گیر کرده توی بیست و نه بهمن هشتاد و هشت.. من فراموش نمی کنم من هیچ وقت فراموش نمی کنم که فقط یک نفر بود که می توانست یک نخ سیگار را با دو پک تمام کند یا اینکه نیمه شب...
  • 122 1391,11,28 19:23
    خدای دائم الخمر غمگینت را هشتاد حد بزن..
  • 121 1391,11,28 19:18
    دیگر قرار نیست کسی نگران یادی باشد که دارد از خیال بهار می رود..
  • 120 1391,11,27 15:58
    صدات داره یادم میره..
  • 119 1391,11,27 02:20
    دیوانه دور می شود وسط هذیان های آبی بدنت..
  • 118 1391,11,25 17:01
    مباد که رویاهای مانده بر دوشم پرواز کرده باشند..
  • 117 1391,11,04 22:28
    چون آویزان از قاصدک و توهمی از پرواز داشتن..
  • 116 1391,11,02 12:31
    سکوت تنها ضجه ای بود که مدحش هرزگی نداشت..
  • 115 1391,11,01 19:52
    چشم‌هایش نزدیک می‌شوند.. کک و مک‌های روی صورتش هم.. می‌گوید.. از روزهای خوبی که خواهند آمد می‌گوید.. همان‌ها که خودش هم باورشان ندارد.. می‌دانم در دل دوست دارد این رفتن را.. این نبودن را.. راستش دیگر برای من فرقی نمی‌کند.. دیگر هیچ چیز هیچ فرقی نمی‌کند.. برای من.. همین هم زیادی است که روزها را به شب بکشانم و شب‌ها...
  • 114 1391,11,01 19:49
    صدای پیچش یک تعهد هزار ساله، در یک هرزگی نیم ساعته.. این آخرین صدایی بود که می‌شنید..
  • 113 1391,11,01 19:47
    تب دارم لی‌لی.. درد دارم.. دلم دست‌های ظریفت را می‌خواهد با آن نوار کاست‌های کیفیت پایین که آهنگ‌های بیژن را پخش کند و دو تایی بخندیم به همه‌ی خاکستری‌های زندگی.. حالا اینجا تمام سیاهی‌ها جیغ می‌کشند.. لبخندها را می‌بلعند..
  • 112 1391,11,01 19:32
    باید به هولناکی مفاهیم تن داد وقتی که حتی سکوت هم شایعه ی معنای عشق را با خود تکرار می کند..
  • 111 1391,11,01 19:29
    مثل ما که رهاییم و حالمان خوب است.. لیک تو باور مکن..
  • 110 1391,11,01 19:17
    کاش هیچ وقت این هوس لعنتی به آدم دست نمی‌داد که بخواهد از این رنج همیشگی رهایی یابد.. این درد را فقط باید جیغ کشید.. مثل کاغذ سوزان دور توتون..
  • 109 1391,11,01 19:16
    پشت سرم چند نفر ورق بازی می‌کردند.. چند پیرمرد زهوار در رفته که دیگر وقت در آمدن پروستاتشان بود، روی یک تکه گوشت که کمی آن طرف‌تر نشسته بود شرط بندی کرده بودند.. برای یک لحظه دلم خواست جای آن لکاته بودم.. نمی‌دانم.. دلیل خاصی نداشت.. فقط احساس کردم یک لحظه‌ای می‌توانم از این زندگی روتین سگی فارغ شوم..
  • 108 1391,11,01 13:03
    غروب باشد و سیگار و داریوش رفیعی .. و تو نیامده باشی هنوز..
  • 107 1391,11,01 11:56
    و من هر بار مسلمان می شوم با دیدن "و ان یکاد" توی گردنت..
  • 106 1391,11,01 11:02
    تخم سعادت می کاشتیم در دیاری که طبیعت شرمگاهش را نثار درندگی کاکتوس های مصنوعی کرد..
  • 105 1391,10,30 22:58
    و روزمرگی ماه.. این هم مصیبتی است که بی نهایت دارد..
  • 104 1391,01,30 14:43
    و من تنهاترین نعش کش زندگی‌ام..
  • 58
  • 1
  • صفحه 2