X
تبلیغات
رایتل


دارم می لرزم آشو..

سردم است

سردم می شود بی دست های تو..

دارم خرد می شوم 

دارم زیر بار این همه ناباوری خرد می شوم

اینجا هر روز شبیه روز بعد از مردنت است

گیر کرده توی بیست و نه بهمن هشتاد و هشت..

من فراموش نمی کنم

من هیچ وقت فراموش نمی کنم 

که فقط یک نفر بود

که می توانست

یک نخ سیگار را با دو پک تمام کند

یا اینکه نیمه شب های همت را 

با دویست و بیست کیلومتر فریاد بزند

من عادت نکرده ام آشو

من به این نبودن ها عادت نمی کنم

امروز بعد از دو هفته از دخمه ام آمدم بیرون

رنگ لاک های سورمه ای

رنگ رژ لب خانوم های زیبا را دیدم

گم شدم توی تردید خیابان ها

پشت بغض چراغ های قرمز

توی سرمای آخرهای بهمن..

حالا فقط با پاکت های سفید و طلایی سرگرمم

با آرشیو دوهزار و چهارصدتایی فیلم های بابک

و قد همین دو پیک

با نوازش دست های تو..

دست هات چرا اینقدر سرده آشو..

چرا اینقدر سردمه ؟

..


+ fallen | 4 comment >